به خواب می ماند تنها به خواب می ماند
چراغ ، آینه،دیوار، بی تو غمگینند
تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست از تو می گویم
تو نیستی که ببینی چگونه ازدیوار جواب می شنوم
تو نیستی که ببینی دل رمیده ی من
به جز تو یاد همه چیز را رها کرده است.
دعا کن ...
مکث نکن بخواه.و بدان! آن خدایی که گنجینه های اسمان ها و زمین به دست اوست وقتی به تو اجازه دعا داده است یعنی که اجابت را برعهده گرفته است.
ووقتی که فرمان داده است که:
از او بخواهی یعنی بنایش بر عطا کردن است.
و از او طلب بخشش کنی یعنی اراده اش بر بخشیدن است....
پس نیازهایت را از او بخواه رازهایت را با او درمیان بگذار گلایه ها و شکوه هایت را نزد او ببر برطرف شدن غمهاو غصه هایت را از او طلب کن و در کارهایت از او مدد بگیر....
مکث نکن! همین حالا همین حالا اگه شده فقط یک کلمه با خدا حرف بزن. حتی اگر فقط بگی سلام اون سلام ات رو با هزار عشق پاسخ می ده.
بخواه ...ازش بخواه
و باران سخت می بارد در یک شب سرد پاییزی.
این آغازی دیگر است و این منم،
گمشده در مه،
ستاره ای سرگردان در کهکشانی بی انتها،
فرورفته در قعر اقیانوسی عمیق و تاریک.
من گم شده ام،
من در دنیای متروک تنهایی خود که تاریک ترین شب ها و ابری ترین روزها را دارد
و باد زیر آوار غروب کوچه هایش را دلتنگ می نوازد
گم شده ام.
آری من گم شده ام...
_________________ منتظر هیچ دستی ...
در هیچ جای این دنیا نباش!
اشک هایت را با دست های خودت،
با همین دستمال چرک تنهایی پاک کن.
30 ثانیه قبل
صداش می لرزه.
البته ربطی به سرما نداره!
سرما تا توی استخوانش فرو رفته.
اما به این زمستون زمهریر مربوط نمی شه!
همه چیز برمیگرده به جمله ای که قراره 30
ثانیه دیگه به زبون بیاره،
با اعتماد به نفس!
***
30 ثانیه بعد
- ما باید باهم زندگی کنیم!
- کاملا" درسته عزیزم.تنها آرزوم همینه.
- بیا با هم ازدواج کنیم!!!
سکوت میاد
و
می نشینه روی نگاه پر از اعتماد به نفس گوینده
جمله
و
چشم های مهربون و متعجب شنونده!
- من از خدامه عزیزم اما...
- مهریه ام هم یه دونه کتاب شازده کوچولو!
لرزش و سرما می رن پی کارشون!
هاله ای از انرژی وجودش رو احاطه می کنه.
- زندگی؟!من خیلی دلم می خواد با هم
ازدواج کنیم.اختلاف سنیمون هم برای من اصلا" مهم نیست اما خونواده هامون رو چه کار کنیم؟؟؟
***
حالا
زمستون بدون سرما معنی نداره!
و
نلرزیدن توی سرمای زمستون،خیالی بیش نیست!
و...
نویسنده،
داستان بالا رو توی مهریر زمستون و احساس،ناتموم می ذاره!
آخرش معلوم نباشه بهتره!
موفقیت،جای اشک های یخ زده زمستون
نیست!
جای امید به آینده ست
و
مثبت اندیشی معقول
و
امید به آینده!!!
Ps,dust daram tamume dastanhaye donya
ziba tamum beshan!!!
_________________ منتظر هیچ دستی ...
در هیچ جای این دنیا نباش!
اشک هایت را با دست های خودت،
با همین دستمال چرک تنهایی پاک کن.
عضو شده در: 20 شهریور 1386
پست: 465
محل سکونت: تهران
امتیاز: 988 [وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ:
دوشنبه 19 بهمن 1388 - 11:21
شما از زندگي چه آموختيد؟
در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند، و گاهی اوقات پدران هم.
در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته، و پدر را از
داشتن یک شب هشت ساعته، محروم می کند.
در 30 سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه، قدرت زن.
در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد؛ بلکه چیزی است که
خود می سازد.
در 40 سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست که کاری را که دوست داریم
انجام دهیم؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم.
در 45 سالگی یاد گرفتم که 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می
افتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند.
در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه، بدترین دشمن وی
است.
در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با
قلب.
در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد، اما بدون ایثار هرگز نمی
توان عشق ورزید.
در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه
لازم است، آنچه را نیز که میل دارد بخورد.
در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست؛ بلکه خوب
بازی کردن با کارتهای بد است.
در 75 سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می کند نارس است، به رشد و کمال خود ادامه
می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده، دچار آفت می شود.
در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن، بزرگترین لذت دنیا است.
در 85 سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست
_________________ نه سه نقطه ايم كه يعني ادامه داريم ...
نه يك نقطه كه يعني تمام شده ايم .
دو نقطه ايم مانده بين زمين و هوا :
واقعیت به خودی خود نه لذت اور است نه رنج اور ذهن و فکر ماست که از واقعیات رنج و لذت میسازد
اندیشه تبدیل به نیروی مادی و انرژی میشود
قانون جذب انچه را به ان فکر میکنید به شما میدهد
هر انسانی شاهکار زندگی خود است
شما هیج چیز را تجربه نمی کنید مگر به ان فکر کرده باشید
اگر احساس بدی دارید علتش این است که به چیزهایی فکر میکنید که به شما احساس بد میدهد(مثلا" من به این فکر می کنم که بابایی منو خیلی دوست داره و منو از سر راه پیدا نکرده بزار کلمه باکلاسشو بگم ، منو از پرورشگاه نیاورده )
این احساس است که به اندیشه حیات می بخشد
احساس یک میل است
و میل همان عشق است
اندیشه وقتی با عشق در می امیزد
اسیب ناپذیر می شود
انچه را که در دعا و نیایش درخواست کنید و به ان باور داشته باشید دریافت خواهید کرد
تهیه فهرستی از چیزهایی که بخاطرشان باید سپاسگذار باشیم به ما انرژی مثبت میدهد
ذهن هر انچه را که بتواند تصور کند میتواند بدست اورد
همه تنش ها با یک اندیشه منفی شروع میشود اما کافی است به جای ان یک اندیشه کوچک مثبت را جایگزین ان کنیم
ذهن الهی تنها حقیقتی است که وجود دارد
قدرت شما در اندیشه هایتان نهفته است
شادی درون سوخت موفقیت است
طبیعت با کسی شوخی ندارد همیشه صادق و جدی و درست است اشتباهات همیشه از طرف انسان است
هرگز پیش از داشتن اطلاعات کافی قضاوت نکنید
شما در دنیا تنها یک چیز را میتوانید کنترل کنید و ان هم طرز تفکر خودتان است
پیشرفت یعنی رسیدن به انچه میخواهید و پیشرفت نیازمند تعیین هدف و برنامه ریزی کاری و اجرای ان برنامه ها و سپس رفع موانع و مشکلات در مسیر دستیابی به هدف های مورد نظر است
برای کنترل زندگی اول باید ذهن را کنترل کرد
برنامه ریزی نکردن برای پیشرفت یعنی برنامه ریزی کردن برای شکست
هدف گذاری شاه کلید موفقیت است
انسان همیشه در طرز تفکر و انتخاب و عمل خود ازاد است
هدف خود را مشخص کنید و سپس هزینه دستیابی به ان را محاسبه کنید چرا که برای بدست اوردن هر چیزی باید هزینه کرد
درستی تفکرات و تصمیمات شما به کیفیت اطلاعاتتان بستگی دارد
یا قلاب را بکشید یا طعمه را رها کنید هر تصمیمی بهتر از بلاتکلیفی است
اگر راه دیگری نیست پس مشکلی وجود ندارد بلکه ان موضوع واقعیت است و واقعیت راه حلی ندارد و باید ان را بپذیریم وقایع گذشته همگی واقعیت هستند
هر کسی برای خودش مشتری خاص خودش را دارد همیشه برای پیشرفت باید رضایت مشتری را جلب کند هر شخصی میتواند مشتری شما باشد مثل همسر شما
هر فردی عوامل موفقیت مخصوص به خودش را دارد
موفقیت در انتهای دیگر شکست قرار دارد
هرچه دیگران را بدون انتظار جبران بیشتر مورد لطف قرار دهید نفوذتان بر انها بیشتر خواهد شد
خوشبینی یعنی عکس العمل مثبت و سازنده در برابر نگرانی ها
مشکلات برای پیشرفت می ایند نه برای توقف
ذهن میتواند در کمتر از یک ثانیه از منفی گرایی به مثبت گرایی تغییر جهت بدهد
به نظرات دیگران احترام بگذارید
خودتان را دوست بدارید و به خود احترام بگذارید در این صورت از انتقاد دیگران ناراحت نخواهید شد
برای مثبت اندیشیدن
به لحظات خوش گذشته فکر کنید
به خدا توکل کنید
خود را با ارزش بدانیم
ساده زندگی کنیم
برای تغییر اوضاع تلاش کنیم
اعتماد به نفس داشته باشید که اعتماد به نفس کلید خلق تفکر مثبت است
ایمان به معنای تصدیق است که جایگاه ان قلب است
بخندید تا ارام شوید به به چه خنده ای
محبت بزرگتر از قانون است
هر شخص هرچقدر هم که ناتوان باشد باز میتواند لااقل بر شخص خودش حکومت کند
سکوت سرشار از ناگفته هاست و نا گفته ها پر بها ترین داشته هاست
دانش کلید ازادی است
هیچ کس نمیتواند ما را شاد کند به جز خودمان
هنر زندگی کردن هنر نقاشی کردن بدون پاک کردن است
اگر کسی را نمیتوانم ببخشم از بزرگی گناه او نیست از کوچکی دل من است
فرصتی که از ان بهره نمیبری ارزوی دیگران است
چنان باش که به هرکسی بتوانی بگویی مثل من باش
هرگز خودت را برای کسی شرح مده کسی که دوستت دارد نیازی به این کار ندارد و کسی که دوستت ندارد ان را باور نخواهد کرد
به امید روزهای اینده...
_________________ منتظر هیچ دستی ...
در هیچ جای این دنیا نباش!
اشک هایت را با دست های خودت،
با همین دستمال چرک تنهایی پاک کن.
رود به راه افتاد برای کشف یک راه جدید برای کشف یک زندگی جدید.
سر راهش به تکه چوبی برخورد
تلنگری به چوب زد و چوب خنده کنان همراهش شد.
بعد به تخته سنگی بزرگ رسید.
غلغلکش داد ولی سنگ نخندیدو اخم کرد.
پشتش را کرد و سر جایش محکم نشست.
رود به آرامی دورش را گرفت.
لبخند زد اما سنگ اخم کرد.
رود بغلش کرد و نوازشش کرد
سنگ اخم کرد.
آب به قطره ها گفت روی سرش بریزید و خنکش کنند
باز سنگ اخم کرد...
رود از همه طرفش جاری شد و تندتر جریان یافت و از زیر و رو.
به مرور سنگ تکانی خورد و لبخندی زد.
ماهی کوچکی غلغلکش داد و خنده اش گرفت.
سنگ تا آمد تکانی بخورد
سوار رود بود و رود از بالای سرش جاری شد و گذشت.
سنگ برایش دست تکان داد.
رود رفت و رفت تا به کلاه سیاه شناوری برخورد.
لمسش کرد
سخت بود.
خوشش آمد و بوی خوبی داشت.
هرچه بیشتر خودش را به کلاه چسباند.
کلاه خیس شد و رود به زیر کلاه رفت
و کلاه را روی سرش گذاشت.
کلاه خوشحال شد و روی آب سنگینی کرد.
رود خوشش آمد
بیشتر به زیر کلاه جاری شد.
کلاه سبک شد.
آب با خروش جریان یافت.
دور کلاه گشت و گشت
آنقدر که کم کم داخلش جا شد.
شکل یک کلاه کوچک شد.
کلی ذوق کرد
بالا و پایین پرید.
آنقدر کلاه را در آغوش کشید تا کلاه در آب غرق شد.
آب هر کاری کرد نتوانست دوباره شکل یک کلاه بشود.
کلاه انگار بیشتر دلش می خواست شکل آب باشد
پس جزیی از رود شد.
جاری شد
رود حرکت کرد
در حالی که کلاه در او غوطه ور بود.
کلاه رود را در آخوش گرفته بود؟
معلوم نبود که رود شکل کلاه را گرفته بود یا کلاه شکل تمامی رود را.
_________________ منتظر هیچ دستی ...
در هیچ جای این دنیا نباش!
اشک هایت را با دست های خودت،
با همین دستمال چرک تنهایی پاک کن.
وقتي كشاورزي بخواهد دانههاي بيشتري از زمين دريافت كند بذرهايش را برميدارد و به زمين ميسپارد. اين بذرهاي گرانبها با انديشههاي سبز كشاورز و جملات زيبايش به خداوند، به هزاران برابر تبديل ميشود.
او با خدا اينگونه زمزمه ميكند: خداوندا اين بذرها را به دست زمين تو ميسپارم، باشد تا با آفتابت، با بارانت و با مهرت آنها را گسترده كني.
عزيزان دل؛ قانون دهش، قانوني فوق تصور است، براي دريافت آنچه در عمق درونتان ميپرورانيد. هر كس بدون وابستگي به چيزي و فقط با فرمان به جهان هستي ميتواند آرزوهاي خود را تحقق بخشد. بسياري از دوستان ميپرسند اين وابستگي چه مفهومي دارد؟ مگر نميگوييد بايد به طور مداوم براي رسيدن به آرمانهايمان تلاش كنيم، پس گير دادن و وابستگي يعني چه؟
اگر هميشه در تعقيب كسي باشيد يا به دنبال چيزي بدويد آن را از خود دور كردهايد. اين اصل در مورد پول، همسر، دوستان و... هم صدق ميكند. به طور سادهتر اگر منتظر تلفني باشيد و تمام هفته پايتان را از خانه بيرون نگذاريد و حتي به حمام هم نرويد و درست كنار تلفن بنشينيد و منتظر بمانيد، همه به شما زنگ ميزنند به غير از آن كسي كه منتظرش بوديد.
خوانندگان خوب موفقيت؛
حتما برايتان پيش آمده كه بخواهيد خانه يا اتومبيل خود را به ضرورتي به فروش برسانيد در اين طور مواقع به طور معمول مشتري پيدا نميشود هر چقدر شما قيمت را پايين ميآوريد باز هم فايدهاي ندارد در حقيقت شما با توجهاي بيش از حد به يك خواسته و به عبارت سادهتر با گير دادن به آرمانها و آرزوهايتان آن را از خود دور كردهايد. راهحل چيست؟ آرام شويد و به جاي وابسته شدن به آن خواسته، آن را به دست خداوند بسپاريد. دوباره ياد آن كشاورز بيفتيد، او بذرهايش را دوست دارد ولي آن را به زمين هديه ميدهد و زمين در مقابل اين گذشت، صدها برابرش را برميگرداند.
عزيزان دل، كمي فكر كنيد. اگر وابستگي به چيزي مانع جريان يافتن خوبيها به زندگي شما شود آنگاه وابسته نبودن كه نقطه مقابل آن است باعث سرازير شدن همه آنچه كه آرزو داريم به زندگي ما ميشود.
خلاصه كلام اين است: اگر ميخواهيد چيزي يا كسي را به دست آوريد، رهايش كنيد .
شاداب باشيد
احمد حلت
عضو شده در: 14 شهریور 1386
پست: 1498
محل سکونت: پشت کامپیوتر
امتیاز: 6 [وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ:
سهشنبه 25 اسفند 1388 - 17:55
در یک روز خزان پاییزی پرستویی را در حال مهاجرت دیدم به او گفتم:
چون به دیاریارم میروی به او بگو دوستش دارم
ومنتظرش می مانم. بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد و گفت:
دوستش بدار ولی منتظرش نمان
وسعت دوست داشتن رو اندازه نگیر ....زیادش هم کم است ...
تنها با آن سیراب شو .... رشد کن ... شکل بگیر ... و کامل شو .
خود دوست داشتن مهم است ... نه زمانش ... نه پایداری اش .
نه مالکیتش ... و نه حد و حدودش ....
سر تو بالا کن ... نگاه کن ...
دوست داشتن خدا رو ببین ...
یاد بگیر که دوست داشتنت را کادو پیچ نکنی ....
زندگی را نخواهیم فهمید اگر از همه گلهای سرخ دنیا متنفر باشیم فقط چون در کودکی وقتی خواستیم گلسرخی را بچینیم خاری در دستمان فرو رفته است؟
زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر آرزو کردن و رویا دیدن را از یاد ببریم و جرات زندگی بهتر داشتن را لب تاقچه به فراموشی بسپاریم فقط به این خاطر که در گذشته یک یا چند تا از آرزوهایمان اجابت نشدند.
زندگی را نخواهیم فهمید اگرعزیزی را برای همیشه ترک کنیم فقط به این خاطر که در یک لحظه خطایی از او سر زد و حرکت اشتباهی انجام داد.
زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر درس و مشق را رها کنیم و به سراغ کتاب نرویم فقط چون در یک آزمون نمره خوبی به دست نیاوردیم و نتوانستیم یک سال قبول شویم.
زندگی را نخواهیم فهمید اگر دست از تلاش و کوشش برداریم فقط به این دلیل که یک بار در زندگی سماجت و پیگیری ما بینتیجه ماند.
زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه دستهایی را که برای دوستی به سمت ما دراز میشوند، پس بزنیم فقط به این دلیل که یک روز، یک دوست غافل به ما خیانت کرد و از اعتماد ما سوءاستفاده کرد.
زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر فقط چون یکبار در عشق شکست خوردیم دیگر جرات عاشق شدن را از دست بدهیم و از دلبستن بهراسیم.
زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه شانسها و فرصتهای طلایی همین الان را نادیده بگیریم فقط به این خاطر که در یک یا چند تا از فرصتها موفق نبودهایم.
فراموش نکنیم که بسیاری اوقات در زندگی وقتی به در بستهای میرسیم و یکصد کلید در دستمان است، هرگز نباید انتظار داشته باشیم که کلید در بسته همان کلید اول باشد. شاید مجبور باشیم صبر کنیم و همه صد کلید را امتحان کنیم تا یکی از آنها در را باز کند. گاهی اوقات کلید صدم کلیدی است که در را باز میکند و شرط رسیدن به این کلید امتحان کردن نود و نه کلید دیگر است. یادمان باشد که زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر کلید صدم را امتحان نکنیم فقط به این خاطر که نود و نه کلید قبلی جواب ندادند. از روی همین زمین خوردنها و دوباره بلندشدنهاست که معنای زندگی فهمیده میشود و ما با تواناییها و قدرتهای درون خود بیشتر آشنا میشویم.
زندگی را نخواهیم فهمید اگر از ترس زمین خوردن هرگز قدم در جاده نگذاریم.
سهیلا ثقفی
_________________ منتظر هیچ دستی ...
در هیچ جای این دنیا نباش!
اشک هایت را با دست های خودت،
با همین دستمال چرک تنهایی پاک کن.
عقل:امکان نداره
دل:ولی به نظر من ممکنه
عقل:سعی کن منطقی باشی.
دل:منطقم اجازه ناامیدی نمی ده
عقل:فقط بلدی با کلمات بازی کنی
دل:بازی کدومه؟من ایمان دارم به هدفم
عقل:پس ایمانت رو هم نابود کردی.
دل:نابودی چیه؟
عقل:پارادوکس هدف و واقعیته
دل:واقعیت که منطق نیست میشه تغییرش داد این یه حقیقته
عقل:پس هدفت هم ممکنه تغییر بکنه
دل:ابدا"
عقل:چند ماه بعد می بینیم شکستت رو
چند ماه بعد
دل:دیدی شد؟
عقل:از اول هم مطمئن بودم که میشه
نتیجه گیری به عهده ی خواننده است.
_________________ منتظر هیچ دستی ...
در هیچ جای این دنیا نباش!
اشک هایت را با دست های خودت،
با همین دستمال چرک تنهایی پاک کن.
راز اول:
تمامی آنچه به منظور خوشحالی و خوشبختی واقعی بدان نیاز داریم، در درون ماست.
راز دوم:
تصویر ذهنی درست از خود، ما را به حقیقت زندگی هدایت میکند. هر انسانی، یک تصویر ذهنی از خود دارد که من کیستم و چه میتوانم انجام دهم. تصویر ذهنی هر انسانی، پایهی اصلی شخصیت و رفتارهای اوست. بهعبارت دیگر، تصویر ذهنی ما از خود، نشانهای از احساس فضیلت و بزرگی ماست و نشانمیدهد که چه کارهایی از ما ساخته است و چه کارهایی از ما ساخته نیست. انسانها حقیقت زندگی را با تصویرهای ذهنی خود میسازند. آری تصویر ذهنی زیبا از خود، موفقیتها را میسازد و موفقیتها، باعث بهتر شدن تصویر ذهنی انسان از خود میگردد. تصویر ذهنی ما از خودمان، نمادی از مجموعهی باورهای ما در فضای زندگی است.
راز سوم:
هدف زندگانی، آن است که تمام تواناییهای بالقوهی خود را بهعنوان یک انسان خودشکوفا بشناسیم و آنها را شکوفا کنیم و بهترین خویشتن خویش را از خود ظاهر کنیم و به بیشترین رشد و شکوفایی برسیم.
راز چهارم:
تغییر در وجود، نهتنها ممکن و میسر است بلکه اجتنابناپذیر است زیرا تا ما تغییر نکنیم، زندگیمان تغییر نمیکند. انسانهای سعادتمند، مرتباً میشوند و میروند زیرا تا نشوی، نمیشود و تا نروی، نمیرسی.
راز پنجم:
تمام مشکلات، موانع و مصائب زندگی، درواقع درسهایی هستند که به انسان میآموزند و انسان را میسازند. آنها فرصتهایی در لباس مبدلاند. حتی گاهی مشکلات، الطاف خفیهی خداوند هستند که باعث رشد و شکوفایی انسان میشوند. پس آنها را گرامی بداریم و از آنها بیاموزیم.
راز ششم:
تلقی ما از واقعیت، ساخته و پرداختهی فکر و ذهن ماست. پس واقعیتهای زندگی ما میتوانند با اندیشههای ما تغییر کنند. بنابراین مراقب اندیشههای خود باشیم تا واقعیت زندگیمان را زیباتر کنیم.
راز هفتم:
ترس و تردید، سرزندگی و نشاط را از انسان میرباید. با باورهای عالی و توکل بر خداوند، هرگونه ترس و تردید را از فضای فکر خود دور کنیم و در وادی یقین و عشق، محکم و استوار به جلو برویم و زندگی پرحاصلی را در محضر خدا و کائنات خلق کنیم.
راز هشتم:
مادامی که خودمان را دوست نداشته باشیم و به خودمان عشق نورزیم، نمیتوانیم به کسی عشق بورزیم و از عشق دیگران نسبت به خود بهرهای ببریم. پس گوهر عشق را ابتدا به خود تقدیم کنیم تا بتوانیم مظهر عشقورزی برای دیگران باشیم.
راز نهم:
تمامی ارتباطات ما با کائنات و دیگران، آیینههایی هستند که خود ما را نشان میدهند و تمامی مردم، آموزگاران ما بهحساب میآیند. پس با خودباوری و اعتمادبهنفس، زیباترین رابطهها را برقرارکنیم و از کلید طلایی ارتباطات، برای باز کردن هر درِ بستهای در زندگی استفاده کنیم و موفق شویم.
راز دهم:
سعادت واقعی در زندگی، در نحوهی عکسالعمل ما در مقابل رخدادها و حوادث زندگی است نه در بخت و اقبال. بنابراین خود را مسؤول زندگی خود بدانیم و تقصیر را به عهدهی دیگران نیندازیم تا بتوانیم با عکسالعملهای مناسب، حقیقت زیبای زندگی را به واقعیت قابل قبول تبدیل کنیم و به خوشبختی و سعادت برسیم.
راز یازدهم:
حقیقت زندگی، بر مبنای عشق الهی استوار است. انسانهای موفق و کامیاب، وجود خود را با عشق الهی، جذاب و منور میکنند و با تقدیم عشق به انسانهای دیگر و به کل کائنات، به زندگی سعادتمندانهای میرسند.
راز دوازدهم:
از آنجایی که انسانها در مسیر زندگی گاهی از اجرای درست قانونمندیهای زندگی غافل میشوند و با اندیشههای غلط و القائات منفی دیگران، از مسیر درست زندگی به بیراهه میروند، بنابراین ارزیابی مستمر کیفیت زندگی و اصلاح لحظهبهلحظهی خود، میتواند انسان را در مسیر درست و رسیدن به حقیقت زندگی هدایت کند. زیباترین معیار ارزیابی کیفیت زندگی، این است که در پایان هر روز، از خود سؤال کنیم که آیا من روز پرحاصلی داشتم و از لحظههای زندگی خود لذت بردم؟
با اجرای درست رازهای حقیقت زندگی، به این نتیجه میرسیم که:
تمامی آنچه که برای خوشحالی و خوشبختی واقعی در زندگی به آن احتیاج داریم، هماکنون ازآنِ ما و در اختیار ماست و ما باید بهعنوان بندگان شایسته و شکرگزار در هر لحظه، هوشیارانه قانونمندیهای رسیدن به حقیقت زندگی را اجرا کنیم تا بتوانیم از مواهب الهی استفاده کنیم و از لحظههای زندگی در مسیر کمال لذت ببریم.
_________________
كمي دورتر
دورتر از اين دل بيمار
كمي دورتر از ترانه هاي خاموش
سكوت را مي شكنند.
زبانم را نمی فهمی، نگاهم را نمی بینی
ز اشکم بی خبر ماندی و آهم را نمی بینی
سخن ها خفته در چشمم، نگاهم صد زبان دارد
سیه چشما!- مگر طرز نگاهم را نمی بینی؟
سیه مژگان من!- موی سپیدم را نگاهی کن
سپید اندام من!- روز سیاهم را نمی بینی
پریشانم، دل مرگ آشیانم را نمی جوئی
پشیمانم،نگاه عذر خواهم را نمی بینی
گناهم چیست جز عشق تو؟ روی از من چه می پوشی
مگر ای ماه! چشم بیگناهم را نمی بینی؟
*مهدی سهیلی*
_________________ منتظر هیچ دستی ...
در هیچ جای این دنیا نباش!
اشک هایت را با دست های خودت،
با همین دستمال چرک تنهایی پاک کن.
بگشای لب و زمزمه کن وز گذر عمر بگو
از رقصیدن امواج دل انگیز سواحل
از بودن و امید زیستن
از پر پر شدن غنچه هستی
از لذت پرواز قناری
از رسوایی برپا شدن عشق دودلداده بگو
بگو احساست چیست؟
مردن و زیستن و حسرت دنیا چیست؟
بگو ای مخزن اسرار بگو
معنی زیستن و امید به دنیا در چیست؟
بودن حلقه اشک در گوشه چشم فقرا
حسرت زیستن جفت دو دلداده عشق
در چیست؟
معنی عشق و امید به دنیا
در چیست؟
بگو ای مخزن اسرار بگو
آه آن کودک ماتم زده از داغ پدر
راز تنهایی آن قوی شناگر در دل آب
از چیست؟
بگو ای مخزن اسرار
و جوابم بده ای محرم اسرار
چرا؟
من شوریده و وامانده به راه
قدمی نیست و او
نیمه راه به جان آمده، حیران شده است
از ندانستن راز این همه اسرار جهان
او نداند و نداند
مردن و زیستن بهر چیست؟
لیک درمانده از این همه اسرار ندانستنها
او نداند و نداند
و گمانش که دگر هیچ نخواهد دانست.
نرگس هادینیا
_________________ منتظر هیچ دستی ...
در هیچ جای این دنیا نباش!
اشک هایت را با دست های خودت،
با همین دستمال چرک تنهایی پاک کن.
تا حالا فكر كردین كه چرا یه مدت توی جاده زندگی با یكی هم مسیر می شین، بعد سر یه دو راهی هر كدوم مسیر تازه ای رو انتخاب میكنید ؟
قطعاً توی این هم مسیری، تنهائی هاتون رو با هم قسمت كردین، شادی هاتون رو هم همینطور. گاهی وقتها هم كه تو راه گم شدین، پناه همدیگه بودین ...
یك وقتهائی كه یكی تون از ادامه راه خسته میشد اون یكی دیگری رو ترغیب میکرد، زیر بال و پرش رو میگرفت و بلندش میكرد، یا اینكه یه جاهائی خسته میشدین اما هر كدوم به عشق همسفری با اون یكی، شونه به شونه با هم راه میرفتین و ادامه می دادین ...
همه چی خوب پیش میره، تا اینجا نقشه زندگی هر دوتون یكی است. اما وقتی میرسین به یه دو راهی، نقشه رو نگاه میكنین، از اینجا به بعد نقشه هاتون با هم فرق داره!
فكر میكنید اگه تو راه بمونین كسی نیست به جلو هولتون بده!
كسی نیست زیر بال و پرتون را بگیره!
یا فكر میكنید اصلا به عشق كی بقیه راه رو برم ؟!
اما گروه دیگه ای هستند كه به خودشون، به حسشون، به درسهائی كه تو این گمراهی گرفتن اعتماد میكنند و سعی میكنند ادامه راه رو با اتكا به نفس بیشتری طی كنند.
اونا یه فرقی دارند و اینه كه میدونند باید از درسهایی كه از همراهشون تا به اینجا گرفتند برای ادامه راهشون استفاده كنند. اونا باور دارند هیچ همراهی بی هدف نیست.
اونا به راهنمای اصلیشون ایمان دارند، اعتقاد دارند كسی بالای سر خودشون و همراهشون هست كه جاده زندگی رو براشون امن میكنه.
پس با خیال راحت به راهشون ادامه میدن.
این دسته باور دارند اون راهی رو كه تا به این جا طی كردند باعث رشدشون شده ...
خیلی جاها دلتنگ همراهشون هستند، اما از كجا معلوم ؟
شاید اون دو تا باید قوی تر بشن، هر كدوم مسیرهای تازه ای رو طی كنند، درسهای جدید یاد بگیرند، آماده بشن تا این درسها رو به یكی دیگه یاد بدن، اون وقت دوباره سر یه دو راهی كه قراره یكی بشه، كنار هم قرار بگیرند و ادامه راه رو با هم طی كنند ...
همه و همه ی این راه ها برای رشد ماست، یه وقتهائی یكی همراه خوبی براتون نمیشه، براتون پشت پا میگیره، یه وقتائی هولتون میده تو چاله و ناخودآگاه یه جاهائی توی تاریكی شب تنهاتون میذاره.
همه اینها قلبتون رو به درد میاره، اما وقتی مسیرتون رو ازش جدا كردین و تو راه جدید قدم میذارین، حواستون رو جمع میكنید، چاله ها رو میبینین، حواستون هست كه توش نیفتین، دقت میكنید كه همه تكیه گاهتون رو به یكی ندین كه اگه یه وقت شونه خالی كنه با مخ زمین بخورین !
اینبار دیگه یاد گرفتین تو تاریكیها از خودتون مراقبت كنید. تجربه هاتون، مثل یه فانوس جلوی پاتون رو روشن میكنه.
حالا میبینین كه چقدر رشد كردین، اون وقت برای اون همراهتون هم دعای خیر میكنین چون میفهمین اونم مربیتون بوده و درسهائی بهتون داده كه حالا به اینجا رسیدین.
درسته !
هر راهی كه تو نقشه زندگیتون مشخص شده هدفی رو تو دلش داره و هر همراهی كه تو این راه كنارتونه، مربی شماست كه درسهای زندگی رو بهتون یاد میده و این شما هستین كه با توکل به خدا و با اتكا به اعتماد به نفس خودتون و با اطمینان به مسیری كه كائنات براتون در نظر گرفته انتخاب میكنین كه تو جاده زندگی قدم بذارین و مسیر تازه زندگیتون رو درست مشخص كنین ...
همیشه قدرتمند و ثابت قدم باشید
من توانگرم.
من به توانگری دیگران حسرت نمیخورم،
به خدا رو میكنم، هدایت او را میجویم و توانگر میشوم.
دیگران نیز به توانگری من حسرت نمیخورند،
به خدا رو میكنند و هدایت او را میجویند و توانگر میشوند.
در این كائنات، كامیابی و توانگری بیكران برای همه هست.
_________________
كمي دورتر
دورتر از اين دل بيمار
كمي دورتر از ترانه هاي خاموش
سكوت را مي شكنند.
مشاهده موضوع بعدی مشاهده موضوع قبلی
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید
:: DpiGuide.Com Forums ::
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند